تبليغاتX
مرشیوان
گيسويت زندانی است

به کيفر  يک آن

رها شدن در باد.

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 18:3 |
قرارها

مرا به خیابان می کشانند

بی قراری ها

 به سوی تو.

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 18:1 |
 

آغاز جهان است امروز

نوح

جفتها را بر می گزیند

آخرین شاید من باشم

در کنار تو .

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 16:16 |
 

از سقوط یک حبه قند

در چائی

انفجار سفارت در خانه ای دور

انتحار مرد در چاه

هماغوشی زن با درخت

در رقص شعله ها

آغاز می شود

و با حادثه زمان

پا یان می یابد

ایستاده ام بی شکیب

در اتفاقی بنام تو .

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 15:52 |
 

از هر کوچه ای

دیگر نخواهم گذشت

دیوارها

سرم را شکسته اند.

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 15:50 |

آموخته ام که بخواهم

از چشمانم.

 

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 15:49 |

ما را می پایند

آهسته سلام کن

برویم

دست چپ تو ،دست راست من

جهان پایان ندارد.

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 15:48 |
از همان کوچه می گذرم

پیاده

پیادهُ .پیاده

تنها

تنها تنها

تا انبوه تر شوی در من.

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 23:5 |
کمانچه غمگین است

کنار شانه پهن گیتارها

 میگوید

علی اصغر که رفته

علی اکبر اگر اینجا بود

می فهماند

عشق کو چک و بزرگ ندارد.

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:51 |
در پناه دو فنجان قهوه تلخ

چه شیرین است

با تو بودن.

+ نوشته شده توسط قباد حیدر در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:42 |