سیب سرخی به دامنت می زنم
تا گو نه هایت بلورین شود
نگا هت می کنم
تا چشما نت بد رخشد
دستانت را می گیرم
تا معنای خون را در یا بی
به همین سا دگی
تو عا شق شد ه ای
پرواز کن .
+ نوشته شده توسط قباد حیدر در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت
18:47 |
|
سیب سرخی به دامنت می زنم
تا گو نه هایت بلورین شود نگا هت می کنم تا چشما نت بد رخشد دستانت را می گیرم تا معنای خون را در یا بی به همین سا دگی تو عا شق شد ه ای پرواز کن . + نوشته شده توسط قباد حیدر در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت
18:47 |
قطاری خواهم خرید
با ریلی تا به جهنم برای عبور از زمستان به برزخ می رو یم برای قهر ها یمان می رو یم تا بهشت و بهارو آشتی از دنیا ی زرد خو اهیم گذ شت با حیرت از دنیا ی سیاه با گریه ریل ما از عالم سفید و رهایی خو اهد گذشت در ایستگاهی تو قف نخو اهیم کر د نه آ دمها می آیند و می گو یند - مسترا ح کجا ست؟ برای خوردن چه ها دارید؟ از آنها بوی تن می آید و مر دانی کو چک حر فهای بزرگ خواهند زد زنانشان بو ی سکس می دهند و اظطراب قطار ما بی مقصد و فر مان ما و هزار پنجره ریلی بی انتها و طپش همواره عبور قطاری خو اهم خرید قرار ما روی ریل حا شیه قالی بی مقصد و بی فرمان.
+ نوشته شده توسط قباد حیدر در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت
17:23 |
|
|