هجر انی

 فر امو ش نمی شوی

چو ن غز الی زخمی

در چنگ ما ده شیری گر سنه

در آغو ش تو ام

از قلبم شر وع کن .

هجر انی

عصیا ن می کند

با نو دیگر

با نگا ه

تا زیا نه نمی زند

برده تشنه محبت است .

هجرا نی

سنگ

مر ا نمی پر اند

یک با م

یک دانه و

گا ه

   نر مه نوا زشی.

هجرانی

دور می شوی

تا به یک نقطه

خطی ما ندگار

پیو ند مان می دهد

         حتی شکسته.

هشت ریشتر انتظار

چرا نمی لرزد؟

 سرند مان کند

کثا فا ت را به اعما ق

تا بما ند

کلو چه و شبنم و تار

بهار و زمستا نی پر برف

نشد که

نشد   ــ    کشتی بسا زیم

حیوا نات را به آب دهیم

بماند عشق

آ دمی با برگ تازه مو و

زنی  گیسو رها

زمین کی می لرزد؟

 بروند به جهان مو عو دشان

بماند یک کتاب

در آن نوشته با شد

جهانی اگر هست - به نام نامی آدمی است

چرا نمی لرزد ؟

تا مرگ را تجر به کنیم

شا ید شیرین تر از

این زندگی با شد.

می دانم

اتفا قی در راه است  

  قلبم فشرده می شود

خور شید خو اب می ماند

 بارانی بی بهار در پیش است

یا کسی می کو شد

         فرا مو شم کند.